تبلیغات
دزک سرزمین مادری - دزك در سایتهای دیگران

دزک سرزمین مادری

منوی اصلی

جستجو

آخرین عناوین

دزک سرزمین مادری

دزك در سایتهای دیگران

عمارت قلعه دزک در مشرق روستایی به همین نام، در دو طبقه و به طرز باشکوهی ساخته شده است. این بنا دارای چهار برج بوده که دو برج جنوبی آن باقی ست و دو برج شمالی آن بعدها ساخته شده است.

طبقه اول دارای یک هشتی ورودی در وسط است که از طرفین به محوطه بزرگ قلعه منتهی می شود.


در طرفین هشتی چهار ایوان قرار دارد که دو ایوان رو به شمال و دو ایوان رو به جنوب قرار گرفته و شامل چند اتاق و انبار می باشد.



                          در ورودی                                    مردا این ور...                                         زنا اون ور...     




عکس های امروز حیاط درونی را که با عکس های دیروز مقایسه می کنیم، متوجه می شویم، درختان تا چه اندازه بالیده اند که دیگر نمای عمارت با ایوان ها و پنجره های چوبی و تزیین آجرها با کاشی های کوچک رنگارنگ لوزی شکل، در  پشت درختان انبوه پیدا نیست...



طبقه دوم که از ایوان های شمالی طرفین هشتی به آن راه می یابند، ابتدا از راه پله های سنگی وارد محوطه ای به نام حوضخانه می شود و از آنجا ورودی سایر اتاق هاست. اتاق های طبقه دوم دارای دو ایوان مجزا از هم در شمال و سه ایوان متصل به هم سراسری در جنوب می باشد که دو اتاق سه دری در ایوان های شمالی باز و دو اتاق سه دری قرینه در ایوان سراسری جنوبی باز می شود.

ایوان های شمالی از هم مجزا که اتاق آیینه خانه ما بین آن ها قرار دارد.



ایوان های جنوبی که یکسره هستند و به هم راه دارند.


در وسط اطاق های سه دری جنوبی سالن بزرگ پنج دری موسوم به دیوانخانه یا سفره خانه قرار دارد. 

سالن سفره خانه دارای تزیینات گچ بری نقاشی شده زیبایی است که اشکال مختلف از قبیل ملائکه به عنوان مظهر پاکی و کله شیر که حاکی از قدرت و دلاوری است و مناظر زیبا از شکار و گچ بریهای گل و بوته در حاشیه های بزرگ و کوچک آن است.

اتاق سفره خانه یا دیوانخانه


سقف آن چوبی و به صورت قاب بندی است و دارای در و پنجره های چوبی گردویی ضخیم سیم کوبی شده است.



افزون بر تزیین اتاق به شیوه گچ بری، صحنه های روایت گونه از داستان های حماسی و عاشقانه که در قاب های مستطیل شکل به صورت متواتر، نقاشی شده نیز بر زیبایی و  گیرایی اتاق افزوده است.


یک تخته فرش نفیس که در عکس قدیمی نیز دیده می شود؛ چندین سال پیش گم شده است و تا امروز از آن بی خبرند... از بُردَندِه رونده یا جوینده یابنده محترم یا محترمه تقاضا می شود آن را تحویل دهد و مژدگانی دریافت دارد... شاید بردنده یکهو یادش بیفتد که این فرش خودشان یا باباشان نیست...
اتاق سفره خانه با یک سه دری به اتاق آیینه خانه راه دارد. دو اتاقک به نام گوشواره در دو طرف آن می باشد. تمام اتاق ها توسط درهای چوبی گردویی ارزشمندی به هم متصل و مرتبط می باشند.



این اتاق به صورت باشکوهی تزیین شده و همانندسازی از سبک اروپایی است و شباهت زیادی به اتاق آیینه قصرهای ایتالیا دارد... کارهای آیینه کاری این اتاق زیر نظر استاد ابوالقاسم خواجوی اصفهانی از برجسته ترین استادان آیینه بند قرن گذشته انجام شده است.

اتاق آیینه به علت مرمت درش بسته بود و چند تا عکس به درد نخور از پشت شیشه گرفتم، ببخشید...



عکس امیر مفخم بر دیواره اتاق آیینه خانه

    

عکس نصیرخان (سردار جنگ) و برادر امیرمفخم

این همان اتاقی ست که دهخدا روزگاری را در آن سپری کرد و با یک گوشواره به اتاق آیینه خانه راه دارد که گاهی او را از سر تفنن راهی آنجا می کرد تا خیره به بازتاب نور از آیینه های کوچک نقش یافته بر دیوار، بنگرد و ایستاده یا نشسته، انگشت در دهان گزیده، به تحسین هنرمند آن مشغول شود. کسی چه می داند؛ اما شاید الهام دهخدا همین اتاق بوده باشد که او را بر آن داشت تا پایه های اثری چون لغت نامه و امثال و حکم را پی ریزی کند تا چون خالق اتاق آیینه، آیندگان انگشت بر دهان و احسنت گویان به کار سترگش بنگرند و شیفته عشق و حوصله و ذکاوت و علم و دانشش گردند؛ گرچه به گفته بسیاری از صاحب نظران و نویسندگان روزگار، دهخدا بدون آفرینش لغت نامه و امثال و حکم و تنها با انتشار همان مقالات سیاسی و اجتماعی و طنز شیوا و روایی چرند و پرند خود در صوراسرافیل هم به درجه ای از اعتبار و شهرت و محبوبیت و ارزشمندی نزد عوام و خواص رسیده بود که دیگر نخواهد رنج لغت نامه را نیز بر خود متحمل کند؛ اما انسان های معنوی اینگونه قانع نمی شوند و همواره در مسیر کشف و شهود و جستجو برای یافتن بزرگ و بزرگ تر و بزرگ ترین ره می پیمایند.
دو اتاق دهخدا...


...

...

چه روزها و چه شب ها که در این سرای؛ کتابی خوانده و قلمی برداشته و خطی نگاشته...

دستخط دهخدا در باب لغت نامه...




نمای اتاق دهخدا در طبقه دوم از بیرون عمارت




 نمای حیاط بیرونی از فراز ایوان های جنوبی عمارت قلعه




حوض بی آب نشان بی طراوتی و مرگ ماهی هاست. باغ مهجور و رنگ پریده نشان مرگ درخت و  نسیان باغبان است. دیروز تا دور دست باغ بوده و تاکستان و انگورهای خوش آب و رنگ یاقوتی و ارغوانی و زرد و طلایی که از آب کاریز سیراب می گشتند. دیروز باغ جنوبی با چشمه های جاری، سرشار از گل و دار و درخت، دل رهگذران، میهمانان، اهالی روستا را به وجد می آورد و مایه صفا و انبساط خاطر و روحبخشی و آرامش محیط و انسان و زندگی می گشته و شاید روزگاری یکی از زیباترین باغ های ایرانی، همین باغ قلعه دزک بوده است؛ آنچنان که گه گاهی دهخدای طناز را بر آن می داشت تا مسیر عمارت تا کوه را خرامان در پرتو خورشید و آواز روحبخش و گوش نواز پرندگان بپیماید و هنگامه غروب با دریافت های ذهنی و روحی باز گرداند؛ که طبیعت لازمه زندگی ست...
امروز اگر امیر مفخم و دیگر ساکنان این عمارت زنده نیستند و باغ از رونق افتاده است؛ اما یاد و خاطره مهمان نوازی و مهمان پروری و مهمان دوستی اشان در یاد و شعر و خاطر بسیاری از شاعران و نویسندگان ثبت شده است و جهانگردان در سفرنامه هایشان نوشته اند.
وحید دستگردی قصیده ای بلند درباره دزک و ستایش از سردار معظم دارد به مطلع:

من و یاران مهاجر به تقاضای فلک      شب آدینه رسیدیم به صوب دزک


برج دیده بانی عمارت...


سرویس بهداشتی عمارتی ها...

قلعه دزک دارای چهار برج بوده که در حال حاضر فقط دو برج جنوبی آن باقی مانده و دو برج شمالی که در انتهای حیاط درونی قرار دارد بعدها ساخته شده است.(تصویر حیاط درونی)




داخل یکی از برج ها که در نداشت؛ شاهد چنین وضعیتی بودم. یک سیاه چادر عشایر، تعدادی کتاب، اسناد میراث فرهنگی در میان آشغال و زباله رها شده بود...




نمی دانم؛ شاید  این همان گنجه کتاب هایی ست که دکتر مظفر بختیار به آن اشاره کرده است که کتاب ها بصورت خوابیده در آن چیده می شده؛ شاید هم نه!؛ اما به نظر می رسید یکی از گنجه های قدیمی این عمارت بوده است... به هر حال جای دوری نمی رود رسیدگی به این آثار ...

 دکتر مظفر در مورد کتابخانه پربار این عمارت می نویسد: در دستگاه متعیّنان قدیم اگر کتاب و کتابخانه ای می بود معمولا در ابوابجمعی[دفتر ثبت] صندوقخانه قرار می گرفت. کارهای صندوقخانه و توابع آن زیر نظر یک نفر ناظر و به نسبت وسعت دستگاه با یک تا چند میرزا و فرّاش و غلامبچه می گذشت. نقدینه ها و لوازم و چیزهایی که به صندوقخانه می آمد یا بیرون داده می شد با نظم و دقت در دفتر به ثبت می رسید و گیرنده و آورنده مشخص می شد. چند جلد از این دفترها اتفاقا باقی مانده است، زیرا معمول نبود این گونه مدارک در دراز مدت نگهداری شود. آنها را مدتی پس از بررسی و تسویه حساب از بین می بردند. بعضی از این دفترهای باقی مانده نمودار برخی از کتابهایی است که در آن وقت علامه دهخدا، آنها را مطالعه و مرور نموده و نخستین مواد لغتنامه و امثال و حکم را از آنها برگرفته است...



عمارت قلعه دزک از دو باغ شمالی و جنوبی تشکیل شده است. باغ جنوبی در مقایسه با باغ شمالی که اندکی سبز و پرنشاط است؛ خشک و بایر و بدون رسیدگی رها شده است. 
هر دو باغ دارای دو حوض است که هر دو خالی از آب و خشک است. حوض باغ شمالی دارای فواره ای است که بر بالای آن تصویر سر چهار انسان حجاری شده است که روزگاری از دهان آنها آب به داخل حوض جاری می شده...



این نقدها را از این جهت نوشتم که در جایی از موزه مردم شناسی عمارت از مخاطبان و بازدیدکنندگان خواسته شده بود که مسوولین این اثر را در هر چه بهتر شدن آن یاری کنند؛ وگرنه ما می خواستیم دیگر کاری نداشته باشیم و به گفته استاد درم بخش عزیز گوش کنیم که در مصاحبه ای گفته بود: دیگر آثار سیاسی نمی کشد چراکه سیاست مدراها خیلی پوست کلفت شده اند و دیگر کاریکاتور در آنها تاثیری ندارد... حالا فکر می کنیم تا وقتی هر کسی نخواهد برای این آب و خاک و در کل جهان بشری دل بسوزاند و کاری کند و قدمی بردارد؛ کار چندانی از حرف و نوشته و کاریکاتور ساخته نیست... (عکس حیاط بیرونی)


مامان گاهی اوقات با یادآوری این تکه کلام مادر پدربزرگ از او یاد می کند و من تکرار می کنم: چه گویم که ناگفتنش بهتر است

...................................................................................................................................

امروز عمارت دزک به موزه مردم شناسی تبدیل شده است، جای بسی تقدیر، امیدواری و خوشحالی ست که با گردآوری وسایل و لباس های بومی منطقه چهارمحال و بختیاری و نیز عکس های قدیمی؛ فرهنگ قومی منطقه ای به وسعت تاریخ را برای آیندگان و شناخت هر چه بهتر آنها از گذشته، زنده نگه می داریم...
و موزه:

بخیتاری ها دو نوع کلاه داشتند یا دارند: کلاه خسروی (کلاه های بلند) و کلاه طاقی(کلاه های کوتاه و گرد)

وسیله ای به نام Derg (درگ) که از شاخ بز یا قوچ درست می شده و در زمستان های پربرف، اهالی با قرار دادن کفش خود در داخل آن به برف پیمایی می رفتند...

وسایل بزک و آرایش زنان...


تن پوش زن فرادنبه ای، که گویا فرادامنه بوده است و به مرور به فرا دنبه تغییر یافته... گرچه ما در این زن هرچه دیدیم فرا بی دنبه بود... مجمسه ها نه چشم داشتند نه ابرو، نه از لب غنچه ای اثری بود و نه از لب باز و گل شده و خندان... یک صورت گرد یا کشیده داشتند که گاهی با زلفکان سیاه از زیر لچک بیرون زده، با چشمان بی رنگ و  فروغ و بی نفش و نگار، از پس سالیان دراز، حالا گویا سکوت را برگزیده بودند. سالیان دور در همین کسوت، در مقام امیر و بی بی و عروس و داماد، در این باغ و حیاط و عمارت، چه هیاهو و چه هلهله هایی برپا بوده و امروز ...





و عکس ها:







این عکس عجیب من را یاد بچه های کوه آلپ انداخت؛ با آن موسیقی دلنشینش... ای کاش برای بچه های کوه زاگرس نیز موسیقی ساخته می شد...



.................................................................................................................................

و در راه بازگشت:


...

...


...


...


...


و در آخر اینکه:

... اطلاعات این گزارش گونه از شماره 47 مجله بخارا یا با اندکی تغییر از سایت موزه برداشت شده است.

... شخصی می گفت: اگر 10 دقیقه دزدی نکنیم همه چیز درست می شود. من می گویم درست؛ اما اگر 10 دقیقه هم عاشق باشیم جای دوری نمی رود.

... در هنگام ورود به موزه متصدی بلیط و متولی آن گفت: برای هر نفر مبلغ 1000 تومان بدهید. من هم گفتم: شما هم بروشور و راهنما بدهید. دارید؟ گفت: نه! به هم ریختگی من همان و از کوره در نرفتن و در تنور نیفتادن همان... اگر حتا مبلغ بیشتر دریافت کنند؛ اما با ارائه بروشور به بازدید کننده احترام بگذارند، هیچ اشکالی ندارد و این یعنی عشق و احترام به مردم... 

... 
با وجود نوشته های روی دیوار مبنی بر  عکس برداری ممنوع، بنده عکس گرفتم؛ آن هم با چنان شتاب و سرعت نوری که مپرس! به این دلیل که هرگز نفهمیدم چرا گردشگری که این همه مسیر و مسافت را طی می کند تا خاطره ای را ثبت کند نباید عکس بگیرد... کسی اگر توضیح قانع کننده دهد، گوش می کنم، وگرنه من هم به شیوه شما یک گوشم را در و گوش دیگرم را دروازه می کنم و خودم را به نشنفتن و ندیدن می زنم
...


... تاکید می کنم که دهخدا پس از بمباران مجلس توسط محمدعلی شاه ابتدا به فرانسه و سپس سوئیس می رود. رفتن دهخدا به دزک در زمان جنگ جهانی اول و همزمان با اشغال ایران توسط روسیه و انگلیس بوده است.
twitter googleplus cloob facebook

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

  • این دیدگاه در تاریخ یکشنبه 26 شهریور 1396 07:57 ب.ظ ارسال شده است

    You have made some really good points there. I checked on the internet to
    find out more about the issue and found most people will
    go along with your views on this web site.

  • این دیدگاه در تاریخ سه شنبه 18 فروردین 1394 10:49 ب.ظ ارسال شده است
    ugd میگه :

    مرسی.بسیار بسیار عالی بود

  • این دیدگاه در تاریخ دوشنبه 25 اسفند 1393 10:01 ب.ظ ارسال شده است
    mohammad میگه :

    سلام خوبی ؟ از وبلاگت خیلی خوشم اومد به منم سر بزن بازم میام .

  • image
  • image
  • image
  • image

روستای دزک با آن سابقه تاریخی و طبیعتی خدادادی و بهشتی چشم انتظار شماهاست
تا در حفظ آثار تاریخی و طبیعت خدادادی آن کوشا باشید و این مکان زیبا را به ایرانیان و جهانیان بشناسانید
خواننده عزیز این وبلاگ منتظر نظرات-مطالب-انتقادات -عکس ها و...شما میباشد
- دزک -

image

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت

دزک سرزمینی در دامنه زاگرس مهد مردان بزرگ با طبیعتی بهشتی تو را میخواند

تغییر تم


انتخاب رنگ تم

سبک کانتینر

انتخاب الگوی پس زمینه